جستجو

تبلیغات



shahvat

    ﺩﺭ ﻗﻄﺐ ﺷﻤﺎﻝ ﮔﺮﮒ ﻫﺎ ﺭﺍ اینگونه ﺷﮑﺎﺭ می کنند:

    ﺭﻭﯼ ﺗﯿﻐﻪ ﺍﯼ برنده مقداری ﺧﻮﻥ می ریزند

    ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﯾﺨﯽ ﻗﺮﺍﺭ داده ﻭﺩﺭ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺭﻫﺎ می کنند.

    ﮔﺮﮒ ﺁﻥ ﺭﺍ می بیند، یخ را به طمع ﺧﻮﻥ ﻟﯿﺲ ﻣﯿﺰﻧﺪ.

    ﯾﺦ روی تیغه کم کم ﺁﺏ می شود ﻭ ﺗﯿﻐﻪ ی تیز،

    ﺯﺑﺎﻥ سرد و بی حس شده ی ﮔﺮﮒ ﺭﺍ می بُرد.

    ﮔﺮﮒ ﺧﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ می بیند ﻭ به ﺗﺼﻮﺭ و خیال این

    که ﺷﮑﺎﺭ و طعمه ﺧﻮﺑﯽ پیدا کرده ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻟﯿﺲ می زند؛

     اما نمی داند یا نمی خواهد بداند که با آن حرص وصف

    ناشدنی و شهوت سیری ناپذیر، دارد ﺧﻮﻥ ﺧﻮﺩش ﺭﺍ می خورد!

    ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﺍﺯ آن ﮔﺮﮒ زبان بسته ﺧﻮﻥ می رود تا به دست خودش کشته می شود

    .. نه گلوله ای شلیک می شود، و نه حتی نیزه ای پرتاب!

    اما گرگ با همه غرورش سرنگون میشود’!

    شکست ها و نگرانی هایت را رها کن،

    خاطراتت را،

    نمیگویم دور بریز،اما قاب نکن به دیوار دلت…

    در جاده ی زندگی، نگاهت که به عقب باشد،

    زمین میخوری…

    زخم بر میداری…

    و درد میکشی…

    نه از بی مهری کسی دلگیر شو … نه به محبت کسی بیش از حد دلگرم…

    به خاطر آنچه که از تو گرفته شده، دلسرد مباش، تو چه میدانی؟

    شاید … روزی … ساعتی … آرزوی نداشتنش را میکردی…

    تنها اعتماد کن و خود را به او بسپار …

    هیچ کس آنقدر قوی نیست که ساعت ها بر عکس نفس بکشد …

    در آینده لبخند بزن…

    این همان جایی است که باید باشی!

    هیج کس تو نخواهد شد

                                                          آرامش سهم توست …


    این مطلب تا کنون 18 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 20 خرداد 1395
    منبع
    برچسب ها : ,
    shahvat

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز پنجشنبه 3 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر